خاطرات ارمنستان و سفارت - 2

و اما روز دوم که روز مصاحبه بود.


صبح با کمی استرس و مریضی از خواب جستم. با راننده ارمنی-ایرانی (کارو) هماهنگ کردم که تا ساعت 12:45 بیاد دنبالم دم هاستل. بلاخره بعد تلاش های فراوان هم استادم ریسرچ پلنم رو برام فرستاد. ریسرچ پلن محل تحصیل و موضوع و محل فاند رو توش مینویسن. توی دفتر هتل پرینت کردم.

تا کارو بیاد مدارکمو دابل چک کردم و توی کیف مخصوص چیدم و بوکمارک براش گذاشتم. کمی هم سوالات محتمل رو با خودم تمرین کردم. کلا حوصله این کار رو نداشتم :)

راستی اولین صبحانه رو هم توی هاستل خوردیم که خیلی باحال بود. بهمون توی تراس صبونه دادن. مختصر بود ولی بامزه. تخم مرغ و کره و مربای مثلا زردالو و چای و نون و شیرینی.

خیلی استرس داشتم. رسما داشتم میمردم از استرس.

کم کم لباسامو پوشیدم. مشکل اینجا بود که لباسامو از ایران انتخاب کرده بودم. و ایران خیلی سرد تر بود. و لباسای من هم پولیور بود و پیراهن و ... که اصلا مناسب هوای بهاری اونجا نبود. ولی خب لباس مناسب نداشتم دیگه.

یک ساعت زودتر رسیدیم دم سفارت. خیلی

/ 0 نظر / 24 بازدید