خاطرات ارمنستان و سفارت - 1

خب اول بگم که واقعا تعجب کردم کسی اینجارو میخونه. چون قبلنا اینطوری نبود :)) و باید خیلی تلاش میکردی تا کسی وبلاگت رو ببینه.

به هرحال...

میخوام برای یادگاری هم که شده کمی از خاطرات سفر دو سه هفته پیشم به ارمنستان بنویسم. شاید باعث شه کمی از استرسم کم بشه. واقعا استرس ویزا کمر شکنه. اونم توی این اوضاع کشور.

روز اول: مطابق همیشه ن در سرنوشت ساز ترین روزهای زندگیم مریض بودم. مثلروز امتحان جی ار ایم که از سردرد داشتم میمردم یا عروسی خواهرم که از دلدرد رفتم بیمارستان. سرماخورده شدید بودم اما سعی میکردم به روی خودم نیارم. صبحی که قرار بود بریم فرودگاه امام بارون شروع به وزیدن گرفته بود. برا همینم اسنپ که با ۴۰ میبرد با ۶۰ رفتیم. رسیدیم اونجا برای اولین بار بود که فرودگاه امام رو میدیدم. واقعا سطح پایین تر از چیزی بود که فک میکردم. خیلی خیلی عادی بود. بعد از اینکه کارت پرواز و ارز مسافرتی رو گرفتیم رفتیم قسمت ترانزیت و کمی خرید ارزون کردیم. خداروشکر اونجا یه فروشگاه بود که همه چیز رو به قسمت شهر میفروخت. چای و نبات و دستمال کاغذی و ابمیوه و...اینجور چیزارو خریدیم و رفتیم منتظر سوار شدن شدیم.

اونجا یه پسره بود که داشت با فلش کارت سوالای آفیسر رو میخوند. من از استرس زرد کرده بودم و شروع کردم چندتا از سوالای محتمل رو برای خودم تمرین کنم. بعدشم دوتا از بچه هایی که توی گروه ویزا دیده بودم رو یافتم. اما خیلی باهاشون حرف نزدم. راستش استرس داشتم و دوری از این جمع برام راحت تر بود. بماند که دوری از ادما همیشه برام اولین گزینه است.

داخل هواپیما خیلی سریع گذشت. غذا بدک نبود.

وقتی رسیدیم اولین تبلیغی که دیدم تبلیغ مسکرات ارارات بود که خب میشد فهمید باچه کشوری رو به رو ایم.

مشکل اول این بود که صرافی 500 یورویی م رو خرد نمیکرد و نمیتونستم درام بگیرم.

پس سیمکارت هم نمیتونستم بگیرم که باهاش یاندکس یا همون اسنپ اونا رو بگیرم.

اونجایه دختری از بچه های اپلای منو شناخت و رو همین حساب رفتم ازش کمک بگیرم. گفت بیا با ماشین راننده من بریم. دختر به شدت باحال و خاکی و مایه دار بود. با راننده ش مارو رسوندن. از خدا میخواستم اول اوناپیاده بشن چون هتل ما که عملا هاستل بود واقعا نمای خوبی نداشت و ابروم میرفت :))

راننده که یه پسر ارمنی ایرانی بود تعجب کردهبود که مااینارو از کجا پیدا میکنیم. که خب من از سایت بوکینگ یافته بودم هاستل رو. اتاق دو نفره شبی 22 دلار.

وقتی رسیدیم کمی جع و جور کردیم و رفتیم توی شهر دور زدیم.

شهر به شدت زیبا بود.

شهر به شدت اروم بود.

راننده ها بسیار به حقوق عابران احترام میذاشتن و بلاعکس.

فروشگاه های مارک دار اغلب فیک بودن مثل ایران.

خیابونا پر ازگل فروشی بود.

معماری خونه ها سحرانگیز بود.

توریست ایرانی کم بود.

زیاد انگلیسی بلد نبودن.

......

برای شام پیتزاخوردیم توی پیتزا هات و برگشتیم خونه تا بخوابیم.

پایان روز اول

/ 1 نظر / 35 بازدید
tanhataryn

خب نکته اول باران شروع به بارین می کند و آن باد است که شروع به وزیدن می کند،به هر حال موفق باشی در گرفتن ویزات.