این روزها چکار میکنم؟

راستش هیچی. بیشتر وقت تلف کردن و موبایل چک کردنه. انقدر توی گرووههای اپلای میچرخم و به همه جواب سوالاشون رو میدم که دیگه رسوای عالم شدم. احتمالا تا چند سال بعد که اینو بخونم این حالتم خنده دار باشه. مثل اینکه الان برام خیلی قابل درک نیست ان جوگیری های فیسبوکی.

اون روزا که منتظر ارشدم و نتیجه ش بودم خیلی حس و حال عجیبی داشتم. بارها غبطه ش رو خوردم. خب به هر حال انتظار درسته چیز بدیه اما انتظار یه اتفاق خوب چیز خوبیه. و اینم فراموش نکن که زمان که میگذره خاطرات بد جاشو با خاطرات پر میکنه. اصن انگار نه انگار که اون روزا هم گه بوده. گه تر از الان. من خاطره بازم و به قول معروف "پوستی نازک بر روی کوهی از خاطرات" اما علی رغم تلاش های فراوان کمتر پیوسته بوده و کمتر جزییات رو نوشتم. من عاشق گذشته ام. خیلی تو فاز اینده نیستم. نه که متنفر باشم ازش اما گذشته خیلی شیرین تر و دلچسب بوده برام همیشه. دلیلش شاید همونیه که بالا نوشتم. فراموشی. مثلا الان بعضی وقتا که به گذشته فک میکنم یه دوره هایی خیلی جذاب بودن برام. اما واقعا نبودن. مثلا تکه پاره هایی از خاطره های نوشته شده رو میخونم یادم میاد اون عجب روزای به فاکی بوده...

شاید دلیل وجودی اینجا همونه. تلاشی هزار باره برای کاری درست. موفقیت در پی چیزی نیست جز تکرار مصرانه حتی احمقانه ترین کارها.

/ 0 نظر / 7 بازدید